بالاخره شروع شد......
نزديک ۱۰ ماه تلاش کرديم که بالاخره از يکجايی شروعش کنيم، مگه نه!؟
ولی هيچ وقت فکر نمی کردم اين شروع از نامردی صميميترين دوستم اونم به اين نوع باشه....
خيلی دردناك بود!!!
فروختن دوست خيلي نامرديه، اونم باسه اون نامرد كه من باسش واقعاً رفاقت كردم.... اين همه مرام تو دوستيمون باسش گذاشتن، مامان هميشه مي گفت، اون ارزش اينهمه مهر تو رو نداره، اون يك دختر !!! بيشتر نيست.....
واي........................
حالا كه تصميم ما آغازشده، بايد تا سرانجامش با هم باشيم، پس جون نازنين خرابش نكن
به خاطر سوسولبازي يك غريبه اين همه تلاش رو خرابش نكن
ايمان دارم كه تو فقط باسه منه كه حتي ...
من كه مي گفتم حتي دنيا به با هم بودنمون من و تو حسوديش مي شه...
پس بزاريم تو اين حسودي همشون دق كنن...
جون نازنين بزار صبر كنيم، درست مي شه..... اين همون امتحان خدايه خودمونه.....
دربرابر همه چيزش مي ايستيم، همه اين بيچاره ،
مثل هميشه مي گم... تروخدا دوستت دارم
