يـــــــــــــوهــــــــــــــــووو
خدايه خود من، دوستت دارم اونقدر دوستت دارم که نمی دونم چطوری بايد بگم هم تورو دوست دارم هم اونی رو که خودت می دونی خيلی خيلی خيلی دوست دارم، مي خوام ازت تشكر كنم ولي زبان تشكر رو ندارم ولي بازم متشكرم...
اينم تقديم به خدايه خوبه خودم
خوب از اين حرفا بگذيريم
بالاخره من ركورد خودم رو با 150 سرعت شكستم... اااااااااااااوو چه كيفي داشت... تونستم از خونمون (اقدسيه) تا كردان (حدوداً 40 كيلومتري كرج، جاده قزوين) رو به مدت 5 دقيقه كمتر از 1 ساعت برم (يعني چيزي حدود 55 دقيقه) 
البته اگه جاده شلوغ نبود من بيشتر هم مي تونستم برم
ولي خوب ...
حالا پـــــــــــــــــــــف كردم
خوب از اين حرف هم بگذريم
ديشب تو كلاس زبان اينقدر احساس تنهايي كردم وقتي كه ديدم 2 نفر از بچه هايه كلاس دستايه هم رو گرفتن و با هم دارن مي رن تو كلاس...آخه آتنا كجا رفتي تو، رفتي و من رو با تموم خاطرات تنها گذاشتي دختر... زبان كيش، خيابون پاسداران، دانشگاه من... ايران زمين مخصوصاً اون روز يادته، خانم شما خيلي خوشگلين، اووووووووووه
خودمونيم هاآدم مي مونه با تموم خاطراتش، چه خوبه كه خاطراتش خوب باشه و باسش يادآور لحظات خوشيش باشه
خوب از اين يكي حرف هم بگذريم
سكانس بعدي در مورد ماه مهر و باز شدن اووووووووووووووووووووو دانشگاه است أيييييييييي پس كي اين درس تموم مي شه من نمي دونم، هر چي كه مي خونيم باز هم زگهواره تا علمه مون بايد دانش بجوئيم. ولي والا به خدا دانشگاه رفتن كه ديگه اين روزا دانش جستن نيست.hehehehehehehe تا حالا توجه كردين ما دانشجو ها يعني دانش جستجو مي كنيم hehehehehehhehe چه مضحك، البته شايد فقط باسه من اينطوري باشه، نمي دونم والا...
ولي در هر صورت اين ترم قول دادم به خودم و ... كه حتماً درس بخونم، حتماً سر تمومه كلاسام رو برم حتي اگه كلاس تشكيل نشه... آفرين
آخه من بايد زودتر درسم رو تموم كنم در حقيقت ديگه انگيزه دارم باسه تموم كردن درسم
امروز كه مي اومدم سر كار اين بچه مچه هايه محصل و مي ديدم كه دارن مي رن مدرسه، خوش به حالشون خيلي مدرسه روزايه خوبي بود مخصوصاً سال سوم... چقدر خوش گذشت به ما... البته قبلاً در اين مورد (ReMinisce) نوشتم. وبلاگه دوستم ياسمن هم بخونين در مورده اون روزا نوشته شلوغكده در مورده گروهه معروفمون (RANZA girls)، در مورد اينكه همش اسمون از پشت بلندگو خونده مي شد... اووووووووف يادش بخير
چه روزايه خوبي بود ولي افسوس زود گذشت
تا يه چشم به هم زديم روز و هفته ها گذشت

