سلام
من دوباره برگشتم... البته جائی نرفته بودم که دوباره برگردم
می دونين چيه يه سه هفته است که درگير يه ويروس بی پدر و مادرم که فکر کنم بدون دعوت رفته تو ريه منه از همه چيز بی خبر و حسابی تا می تونه داره من رو اذيت می کنه و هنوز با اينکه سه هفته است می گذره نمی خواد دست از سر بيچاره من بر داره (البته اين ويروس نامردی که من می بينم حتی هفت تا دکتری که من رفتم از دکتر عمومی گرفته تا فوق التخصص ريه با اون همه قرص و كپسول و آمپول هم نتونستن بيرونش کنن[درحال حاضر من در اتاقم كلكسيوني از قرص و... جمع آوري كردم]، باز هم البته اين آقايون دكتر ‹يكشون خانم دكتر› بالجمع بر عقيده بودن كه ايشون خودشون خواهند رفت ولي تو بايد تحمل و صبر كني الان دقيقاً ۲۲ روزه كه من در صبر به سر مي برم، اين جاست كه بايد شعر جواد يساري رو من بخونم ”صبر عيوب زمان صبر منه...“
) بازهم again البته هفته پيش مامان بهتر از فرشته من كه ديد اين داروها هيچ فرقي نداره من رو به پيشنهاد داييم بردن دكتر طب گياهي، ايشون هم يه سري جوشنده به من دادن... خيلي بد مزست ولي حداقل خوبيش اينه كه ديگه سرگيجه و فشارم پائين نمي ياد، سرفه هام هم كمتر شدن (خــــــــــــــــــــــــــــــــــدا رو شــــــــــــــــكر)
خدائيش خيلي روزاي بدي بود ، 3هفته تو خونه موندن اونم باسه من oooooooooooooo
اينجاست كه آدم قدر سلامتي رو مي دونه، واقعاً هيچي مثل سالم بودن شيرين نيست، به خدا راست ميگم اينرو........
حالا از همه اينا گذشته تو اين مدت مامان خيلي خيـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلي زحمت كشيد يعني اونقدر كه هرچي بگم كم گفتم، نمي دونم چه جوري مي تونم تشكر كنم، به نظر شما چي جوري؟
نویسنده : نـازنيــــن ; ساعت ٤:۳٧ ب.ظ روز دوشنبه ۳ شهریور ،۱۳۸٢
تگ ها :
وبلاگ ، پرشین بلاگ
